سيد علاء الدين محمد گلستانه
52
منهج اليقين (شرح نامه امام صادق ع به شيعيان) (فارسى)
[ فضيلت حيا و الگو گرفتن از نيكان ] وَ عَلَيْكُمْ بِالْحَيَاءِ و التّنزُّهِ عَمَّا تَنَزَّهَ عَنْهُ الصَّالِحُونَ قَبلَكُمْ . يعنى : بر شما باد به شرم و حيا و دورى كردن و احتراز نمودن از آنچه صُلَحا و خوبانِ پيش از شما ، از آن دورى و اجتناب مىنمودهاند . و در اين كلام ، تحريص و ترغيب بر « 1 » دو چيز واقع شده : اوّل ، حيا ، و آنْ عبارت است از امتناع نمودن نفس از ارتكاب امرى قبيح ، به سبب احتراز از استحقاق مذمّتى كه لازم ، ارتكاب آن فعل باشد . پس حيا مخصوص خواهد بود به ترك كارهاى بد ، نه اعمالى كه به حَسَب شرع ، قُبحى در ضمن آن نباشد . چنانچه در احاديث ، وارد شده كه در حق ، حيا نمىباشد ، و آنچه در ميان بعضى مردم ، شايع و متعارف است و آن را از قِسم حيا مىشمارند - مثل آن كه در وقت عقد دختر و يا خواهر خود ، در مجلس عقد ، حاضر نمىشوند يا آن كه در مجلس يكى از اكابر دنيا و ظَلَمه ، همراهى و اعانت مؤمنى يا دفعِ ظلمى و رفع بدعتى مىتوانند كرد نمىكنند « 2 » و ايشان را از سخن در آن مجلس ، شرم از صاحبِ مجلس يا جمعى كه در آن جا حاضرند ، مانع مىشود و مىگويند كه اين قِسم سخنان ، به ما نسبت ندارد - ، از قِسم حيا نيست ؛ بلكه از قبيل جهل و « 3 » حماقت است ؛ زيرا كه حماقت را فردى اكمل از آن نيست كه از امرى كه خدا و رسول صلى الله عليه و آله آن را در سِلك قبايح ، منتظم نساخته و بد نشمرده باشند يا امر به آن فرموده باشند ، احتراز و اجتناب نمايند و اين اجتناب را معنىِ خوبى دانند ؛ بلكه نهايتِ بىحيايى است كه رضا و تحسينِ ديگرى يا خيال باطلى را كه در خاطر خطور كرده باشد ، بر رضاى الهى مقدّم دارند و توهّم كنند كه مىتواند بود كه شارع از قُبحِ امرى ساكت شده باشد يا بر خلاف واقع ، بيان فرموده باشد ؛ و اگر كسى چنين اعتقاد نمايد ، از جملهء كفّار و از زمرهء اهل نار خواهد بود . بلى ! اگر خوف ضرر در بعضى از مواردى نسبت به خود يا ديگرى داشته باشد ، معذور خواهند بود ؛ امّا بايد كه فرق كنند ميانهء وسواس و خوف و ضرر و مراعات حفظ عزّت خود . و آن كه اهل دنيا ، ايشان را مردم به حال خود دانند ، ترس و تقيّه نام نگذارند و خيال نفعى كه اكثر اوقات از قوّه به فعل نمىآيد ، خوف و ضرر نپندارند . و از راه امثال اين خيالاتِ فاسد « 4 » است كه نهى از منكرات ، از ميان مردم بر طرف شده ، خصوصاً در بعضى از ابناى روزگار كه دقّت در حفظ عزّت و تحصيل
--> ( 1 ) . ب : « به » . ( 2 ) . الف و ج : - « نمىكنند » . ( 3 ) . ب : - « جهل و » . ( 4 ) . ب : « فاسده » .